سلام

نوشتم تا بدونید خوبم

چند روزی مشهد بودم و دوباری رفتم زیارت واقعا دعاگوبودم اگر لایق باشم...

وقتی اومدم همسرجان همه خونه رو مرتب و تمیز کرده بود اما ماکه اومدیم انگار تو

خونه بمب ترکوندن :دی 

حالا من از شب پیش که اومدیم خونمون دارم کار خونه میکنم

همسر جان برای تولدم پیشاپیش هدیه خرید: یه پارچه چادری مشکلی مجلسی

کن کن میگفتن بهش...یه غذاساز...

خلاصه من هنو ز درگیر کارهای برگشت از سفرم

برای مهد دخترم امروز رفتیم اقدام کردیم و دوتا مهد رو مورد بررسی قرار دادیم

پسرم  هنوز اذیت میکنه دلم نمیاد بذارم گریه کنه مدام دنبال من راه میره و 

میخواد بغلم باشه:( واقعا نمیدونم باید چیکارش کنم خسته شدم...

همسر روز 20 شهریور مدیریتش تایید شد و اکنون مدیر حوزه علمیه شدبعلاوه استاد..

خدا یا شکرت سلامتی رو به ما عنایت کردی...

برم بخوابم که اساسی خسته ام شب بخیر و یاعلی 

/ 10 نظر / 11 بازدید
خانم حاج آقا

سلام بانو.زیارت قبول.ممنون از تشریف فرماییت.واقعا یاد اون روزا بخیر.تولدت هم مبارک.انشاءالله شاد و خوش باشی.

مامان منتظر

وای مبارکه! هم هدیه هات و هم برای کار شوهری[لبخند] برا دخملت ایشاالله یه مهد خوب پیدا کنین.

ری را

دل من هم گاهی برای یک ری را تنگ میشه...[گل]

صبا

مبارک باشه :)

ریحانه سادات

سلام عزیزم زیارت قبول تولدت و هدیه ها مبارک ریاست همسری هم مبارک

فرحناز

رایحه جون تولدت مبارک همینطور هدایات ، چادر کن کن خیلی جنس خوبیه ، غذا ساز هم همینطور من دو تا جاری هام برای به دنیا اومدن ریحانه برام هدیه آوردند هنوز استفاده نکردم[زبان] مدیری آقاتون هم مبارک[لبخند][هورا]

دل...

بسم الله ... سلام خانم آقای مدیر خوبی عزیزم؟؟ :) تولدت مبارک خانمی تازه واسه مهد اقدام کردی؟؟؟؟دیر نشده؟؟؟

دل...

راستی زیارت قبول و سفرها بخیر[لبخند]

سوگند

تولدت مبارک عزیزم بالاخره واسه خودت کیک درست کردی؟ دست آقای شوهر هم درد نکنه

غزاله

بازم تولدت مبارک خانومی کادوهات هم مبارک پست جدید همسرت هم مبارک [گل][ماچ]